11/30/2025 2:50:09 PM

تحلیل سعید حجاریان از وضعیت سیاسی ایران: این وضعیت وخیم «موج سواری تئوریک» است

سعید حجاریان نوشت: پرسشی مدت‌هاست در اذهان به‌وجود آمده است و آن این‌که چرا در ایران کنونی هیچ پروژه فکری مؤثری طراحی نمی‌شود یا دست‌کم تعداد اندکی پروژه مفصل‌بندی می‌شود و پامی‌گیرد. از آن مهم‌تر این‌که چرا همین اندک پروژه‌ها در سطح نخبگان مورد بحث قرار نمی‌گیرند و به گفت‌وگوهایِ عمومیِ مسئله‌محور نمی‌انجامند. اگر دو مؤلفه «تعدد منابع» و «ابزارهای نو مانند هوش مصنوعی» را از تحلیل‌مان خارج کنیم، چه پاسخی برای پرسش‌های پیش‌گفته وجود دارد؟ تلاش می‌کنم از زاویه‌ای به این بحث ورود کنم.

در گذشته، احزاب و جریان‌های فکری وجود «راهنمای عمل» را بخش مهمی از هویت خویش تلقی می‌کردند. بدین‌معنا که نخست از طریق «مسئله‌شناسی»، بر طرز تفکر و جایگاه خود نور می‌تاباندند و سپس، براساس «تجویز» های برآمده از مسئله‌شناسی‌شان سراغ حل مسائل می‌رفتند.

این الگوی حل مسئله از تقاطع مسئله‌شناسیِ دقیق و تجویزِ سنجش‌پذیر انجام می‌گرفت و بخشی از آن ناشی از «آرمان» احزاب و جریان‌های فکری بود که به‌مثابه قطب‌نما عمل می‌کرد. وجود این «آرمان» می‌توانست به عضوگیری، تکثیر ایده‌ها، افزایش تیراژ نشریات و کتاب‌ها، و یا دست‌کم حفظ پتانسیل‌ها بینجامد. با نگاهی به آنچه پس از انقلاب اسلامی گذشته است، می‌توان نمونه‌هایی را استخراج کرد.

به‌عنوان مثال پروژه موسوم به «قبض و بسط» که از سوی دکتر عبدالکریم سروش مطرح شد، توانست به بحث‌هایی دامنه‌دار در سطح حوزه، دانشگاه و همچنین نشریات بینجامد. به همین سیاق می‌توان پروژه‌های دیگری را نیز برجسته کرد که سوابق مکتوب آن در نشریات و کتاب‌ها موجود است.

سه قطب اقتصادی موجود در ایران، یکی نهادگرایان (حلقه «دین و اقتصاد»)، دیگری بازارگرایان (حلقه «نیاوران» و جریان‌های متأخر آن‌ها) و سپس، چپ‌گرایان (حلقه نشریه «گفتگو» و سایت «نقد اقتصاد سیاسی) نیز کمابیش نمودی از این وضعیت هستند. جریان‌هایی که دارای آرمان هستند، و تؤامان از «مسئله‌شناسی» و «تجویز» برخوردارند و طی سال‌ها توانسته‌اند نسبت به حفظ خود بکوشند و گاه، جریان‌ساز هم بشوند.

اما تأکید من در این نوشته بیشتر بر جریان‌های سیاسی است. در بادی امر، به‌نظر می‌رسد جریان‌های سیاسی کشور با وضعیت «بی‌آرمانی» مواجه شده‌اند. بدین‌معنا که حسب شرایط کشور از آرمان تهی شده و در نتیجه، قطب‌نمای خویش را از دست داده‌اند و نهایتاً «روش‌شناسی» شان به‌سطح «دشمن‌شناسی» تنزل کرده است.

علاوه بر این، جریان‌های سیاسی برخلاف نحله‌های فکری- فارغ از داوری ارزشی آن‌ها- از نظریه‌های قابل تطبیق نیز بی‌بهره شده‌اند. به عبارتی، در مقام ثبوت سخن بسیار می‌گویند اما در مقام اثبات سخن شنیدنی عرضه نمی‌کنند و به عبارتی از بازار سیاست حذف شده‌اند.

این وضعیت وخیم حوزه سیاست در ایران را می‌توان «موج‌سواری تئوریک» نام نهاد. این موج‌سواری برآمده از درک نامناسب شرایط اجتماعی، و مشخصاً عدول از چارچوب‌بندی‌هایِ افق‌بخش نظیر «طبقه»، «منزلت» و «قدرت» است. براساس تحلیل‌های طبقاتی متأخر، جریان سیاسی می‌تواند فهمی دقیق‌تر از آنچه در جامعه می‌گذرد، ارائه دهد و مشخصاً بلوک‌ها و برش‌هایی از جامعه را سوژه گفت‌وگو، تعامل و بسیج سیاسی و اجتماعی قرار دهد.

حال آن‌که گفتارهای رهزن، که بخشی ناشی از «ترجمه‌زدگی» و بخشی دیگر برآمده از «مسئله‌ناشناسی» است عائدی‌ای جز سرگردانی نداشته است. چنانکه مشاهده می‌کنیم برای یک ساختار مشخص سیاسی، با اقتصاد سیاسی کمابیش روشن، انبوهی تئوری «توسعه» و «عدالت» تجویز شده است بی‌آنکه به سطوح زیربنایی آن نظریات توجه شده باشد. این وضعیت تا حدی تراژیک و گاه کمیک است که حتی اگر صاحبان تئوری مشهور از گور برخیزند، قادر نخواهند بود با تابعان امروز خود به گفت‌وگو بپردازند.

جاناتان فلوید، در کتاب «فلسفه سیاسی به چه کار می‌آید؟» در باب دو مؤلفه «حضور» و «تأثیر» - که سیاست ایران نیز با آن دست به گریبان است- می‌نویسد: «… سیف‌الاسلام قذافی را در نظر بگیرید که دکترای خود را از مدرسه اقتصادی لندن دریافت کرد[…] آیا تفاوتی در لیبی ایجاد کرد؟ اگر داستان او چیزی را در مورد فلسفه سیاسی ثابت کند، فقط این است: صِرفِ حضور، دلیلی بر تأثیر نیست، همانطور که تأثیر دلیلی بر بهبود نیست».

به عبارتی ما نیز با حاضرانی مواجه هستیم که سخن بسیار می‌گویند، اما بر جامعه و سیاست تأثیر عمیق و مثبتی نمی‌گذارند. وضعیتی که زیگموند باومن از آن با «سیالیّتِ سیاست» یاد کرده و توضیح می‌دهد که استراتژی‌های بلندمدت و برآمده از آرمان جای خود را به تاکتیک‌های واکنشی و اپیزودیک مبتنی بر منفعت می‌دهند.




تحلیل سعید حجاریان از وضعیت سیاسی ایران: این وضعیت وخیم «موج سواری تئوریک» است

برچسب‌ها

نظر شما


مطالب پیشنهادی