2/26/2025 3:21:58 AM

پایان تلخ ازدواج اجباری با مرد معتاد

ستاره از دلایل این جدایی می‌گوید.






*چند سال است با همسرت زندگی می‌کنی؟

ما ۱۰ سال با هم زندگی کردیم و نزدیک به سه سال است جدا از هم هستیم.

*چطور با همسرت آشنا شدی؟

او از اقوام دور ماست. به خواستگاری آمد و پدرم هم من را به عقد او درآورد.

*یعنی راضی نبودی؟

نه، نبودم. اصلاً او را دوست نداشتم، ضمن اینکه من خیلی بچه بودم.

*چند ساله بودی ازدواج کردی؟

۱۵ ساله بودم. ما در روستا زندگی می‌کردیم. من داشتم درس می‌خواندم. آرزوهای بزرگی داشتم، اما پدرم شوهرم داد.

*از کی به تهران آمدید؟

همان موقع که ازدواج کردم به تهران آمدیم و من دور از خانواده زندگی‌ام را شروع کردم.

*چه شد که با شوهرت به اختلاف خوردی؟

شوهرم اعتیاد دارد. او کارگری می‌کند. به اندازه یک لقمه غذا به من پول می‌دهد و بقیه را مواد می‌کشد. من از این کارش بدم می‌آید.

*خانواده‌ات به طلاق رضایت دارند؟

نه. آنها می‌گویند باید بمانی و بسازی اما من قبول نمی‌کنم.

*با خانواده‌ات در تماس هستی؟

سه سال است با آنها ارتباطی ندارم. می‌خواهم برای خودم زندگی کنم. پدر و مادرم من را بدبخت کردند و حاضر به بازگشت به سمت آنها نیستم و می‌خواهم جدا شوم.

*بچه هم داری؟

بله، دو پسر دارم که فعلاً با خانواده شوهرم زندگی می‌کنند. آنها گفته‌اند بچه‌ها را به من نمی‌دهند.

*با این حال می‌خواهی جدا شوی؟

بله. نمی‌توانم با مرد معتادی که من را می‌زند، زندگی کنم.



پایان تلخ ازدواج اجباری با مرد معتاد

برچسب‌ها

نظر شما


مطالب پیشنهادی