
وی در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در تبریز متولد شد. پدرش محمدعلیشاه و مادرش ملکه جهان تنها همسر عقدی محمدعلیشاه و نیز دختر کامران میرزا نایبالسلطنه فرزند ناصرالدینشاه بود.
احمدشاه پس از درگذشت پدربزرگش مظفرالدینشاه و با آغاز سلطنت پدرش به ولایتعهدی انتخاب شد. خلع پدرش محمدعلیشاه به گونهای تحقیرآمیز و همراه با تهدید و تبعید او و ملکه جهان از ایران برای احمدشاه بسیار تلخ بود. پس از خلع محمدعلیشاه، مجلس عالی که متشکل از مشروطهخواهانی بود که تهران را فتح کرده و شاه را خلع کرده بودند، احمدشاه را به سلطنت انتخاب کرد؛ احمدشاه به دلیل سن کمش و اینکه هنوز به سن قانونی نرسیده بود بر اساس قوانین اساسی مشروطه نمیتوانست سلطنت را به عهده بگیرد؛ به همین خاطر برای وی نایبالسلطنه انتخاب شد. اولین نایبالسلطنه احمدشاه، بزرگ ایل قاجار علیرضاخان عضدالملک بود.
اعلام بی طرفی و پیامدهای آن
بعد از آغاز جنگ جهانی اول، احمد شاه با انتشار اعلامیه بی طرفی ایران در این جنگ خانمانسوز را صادر کرد. این اعلام رسمی البته هیچ گاه مورد توجه قرار نگرفت.
متن اعلامیه به شرح ذیر است:
الملک الله
السلطان ابن السلطان السلطان احمد شاه قاجار
نظر به اینکه در این اوقات متاسفانه بین دول اروپ نایره جنگ مشتعل است و ممکن است این محاربه به محدوده مملکت ما نزدیک شود و نظر به اینکه روابط ودادیه ما بحمدالله با دول متخاصمه برقرار است، برای اینکه عموم اهالی از نیات مقدسه ما در حفظ و صیانت این روابط حسنه نسبت به دول متحاربه مطلع باشند امر و مقرر می فر مائیم که جناب مستطاب اجل شرف اکرم افخم مهین دستور معظم مستوفی الممالک رئیس الوزرا وزیر داخله فرمان ملوکانه را به فرمان فرمایان و حکام و مأمورین دولت ابلاغ دارند که دولت ما در این موقع مسلک بی طرفی را اتخاذ و روابط دوستانه خود را با دول متخاصمه کما کان حفظ و صیانت مینماید و بدین لحاظ مأمورین دولت را باید متوجه نمایند که نباید وجهاً من الوجوه برّاً و بحراً کمک به همراهی ویا ضدیت هریک از دول متخاصمه نموده و یا اسلحه و ادوات حربیه برای یکی از طرفین تدارک ویا حمل کنند و باید از طرفداری با هر کدام از دول متحاربه پرهیز و احتزاز نموده، مسلک بیطرفی دولت متبوعۀ خود را کاملا رعایت نمایند و در تکمیل حفظ بیطرفی و صیانت روابط حسنه از آنچه هیأت دولت ما مصلحت داند و بعرض برسد در اجرای مقررات آن امر ملوکانه شرف صدور خواهد یافت.
دولتهایی که در این دوره بر سر کار میآمدند بیش از آن که در فکر رفع معضلات و مشکلات جامعه ایرانی باشند بیشتر در پی کسب رضایت انگلیس و روسیه، قدرتهای بزرگ آن دوره بودند. در دوره زمامداری آخرین شاه سلسله قاجار، ایران روزهای پرفراز و نشیبی را تجربه میکرد. وقوع جنگ جهانی اول و تجاوز به ایران با توجه به اعلام بیطرفی دولت و مجلس، انعقاد قراردادهای تجاری که جز تامین منافع بیگانه اثر و ثمری نداشت، رقابت و زد و بندهای بیامان کارگزاران حکومت و وابستگان دربار و وقوع قحطی و خشکسالی وحشتناک از رخدادهای مهم این دوره بود.
احمدشاه طبعی نازک داشت. با اندک ناملایمتی کاسه صبرش لبریز میشد و حتی میخواست در اولین روزهای آغاز جنگ جهانی اول پایتخت را ترک کند و به اصفهان برود. کاری که البته با اصرار و التماس درباریان و مجلس در نهایت انجام نشد.
قرارداد 1919 و و اکنش ها
در زمان همین شاه بود که قرارداد 1919 در دوره صدارت وثوقالدوله منعقد شد. انعکاس اخبار این رویداد در کشور جوی از واکنش منفی را در مجلس و مردم برانگیخت. در ایران بعد از بستن این قرارداد این گونه تلقی میشد که کشور از این پس دربست در اختیار بریتانیا قرار خواهد گرفت. انتقادات تند و تیزی که علیه مسببان این قرارداد در کشور مطرح شد شرایط را برای هیات حاکمه سخت میکرد. این همزمان بود با اعلام آمادگی شاه برای سفر به اروپا. انگلیس که شدیدا تمایل به اجرایی شدن مفاد قرارداد مذکور را داشت برای پذیرایی از شاه جوان اعلام آمادگی کرد. دولتمردان بریتانیا گمان میکردند با ورود شاه به انگلیس و احیانا استقبال گرمی که از او به عمل خواهند آورد میتوانند به شاه بقبولانند قرارداد 1919 را امضا کند، اما برغم انتظارات موجود احمدشاه زیر بار امضای قرارداد نرفت. این اقدام شاه در بین مجلسیان و مردم بازتاب خوبی داشت.
راویان تاریخ میگویند که شاه از تدبیر و کفایت لازم برای اداره امور برخوردار نبود، اما در عین حال تا آنجا که ممکن بود سعی داشت به اصول قانون اساسی پایبند باشد. انگلیسیها اتهاماتی در مورد دریافت رشوه به آخرین شاه قاجار نسبت دادند، اما ظاهرا اسناد محکمی در این باره وجود ندارد. از سوی دیگر روایتهای متعددی نیز وجود دارد که شاه با انگلیسیها سرسازگاری نداشت و حتی سعی میکرد با برقراری ارتباط با شوروی موازنه قدرتی را به وجود آورد. از وی نقل میکنند که در جایی گفت: «به هیچ وجه حاضر نیستم که برخلاف قانون اساسی کوچک ترین اقدام و کمترین تخطی را بنمایم، اما درباره طرز رفتار و سلوک من با انگلیسها و دیگر همسایگان، هرچه را مصالح مملکت اقتضا کند عمل خواهم کرد، ولو این که به برکناری من از سلطنت یا به انقراض سلسله قاجاریه تمام شود.»
شاید به خاطر همین موضعگیریها بود که امام خمینی در توصیف عملکرد بیگانگان برای تسلط بر اوضاع ایران با چنین تعابیری از رفتار کشورهای خارجی و سلوک احمد شاه یاد میکند:
قبل از 20 سال دیکتاتوری، نقشههای خود را نسبتا با نزاکت و آرامش میخواستند عملی کنند. با روزنامهها و تبلیغات که از قفقاز و کلکته و مصر و دیگر بلاد شروع شد و به ایران نفوذ پیدا کرد، به این کار مشغول شدند و در این 20 سال که پیشبینی جنگ جهانی را کردند و خود را نیازمند به این کشورها و منابع و ثروت آن دیدند، و از طرفی میدیدند اگر با آرامش بخواهند نقشه را عملی کنند وقت تنگ است و فرصت از دست میرود و با دست مرحوم احمد شاه نمیتوانستند کاری از پیش ببرند، نقشههای خود را با وضعی دیگر در میان گذاشتند و آن کس که با تمام مقاصد آنها همراه شد دیکتاتوری رضاخان بود. (امام خمینی، کشفالاسرار، صفحه 282)
روی کار آمدن رضا خان
در دوره احمدشاه کابینههای مختلفی بر سر کار آمدند و وی تلاش وافری داشت تا از طریق برقراری ارتباط با دیگر کشورهای خارجی بتواند به نوعی سیطره انگلیسیها بر امور داخلی کشور را کم کند. تلاش شاه برای برقراری ارتباط با مسکو در دولتهای مشیرالدوله و سپهدار رشتی که البته تمایلاتی به همسایه شمالی داشتند، بیشتر شد. در آن زمان مشاورالممالک انصاری به نمایندگی از ایران به مسکو رفت و بعد از مذاکراتی موفق شد شرایط را برای بستن عهدنامه 1921 میان ایران و شوروی فراهم آورد. این پیمان دو مزیت داشت؛ از یک سو منطقه فیروزه و جزیره آشوراده به تملک ایران درآمد و از سوی دیگر قرارداد استعماری کاپیتولاسیون که از سالهای قبل در کشور حاکم بود ملغی اعلام شد، اما کارها آن گونه که شاه جوان در پی آن بود، پیش نرفت. او در درون حاکمیت خود با یک رویداد خیلی مهم مواجه شد. در سوم اسفند 1299 با همیاری عناصر خارجی، سیدضیاالدین طباطبایی و رضاخان میرپنج در اقدامی از پیش طراحی شده کودتایی را رقم زدند که سرنوشت سیاسی ایران را با وضعیت جدید مواجه کرد.
شاه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود و یارای مقاومت نداشت. از این رو با اجبار و از روی بیمیلی با انتخاب سیدضیا به ریاست الوزرایی موافقت کرد. کار دولت جدید که به کابینه سیاه معروف شده بود البته به جایی نرسید و در مدت کوتاهی دولت سقوط کرد. در این مسیر البته رضاخان که سودای دستیابی به قدرت بیشتر را داشت با شاه همکاری کرد و احمدشاه موفق به عزل سیدضیا شد. در پی آن قوامالسلطنه دوبار، مشیرالدوله دوبار و مستوفیالممالک یک بار متکفل تشکیل کابینه شدند، اما هیچ یک سامان درستی پیدا نکردند و گرهی از مشکلات مملکت نگشودند. در روزگاری که مشیرالدوله صدرالوزرا بود احمد شاه به فکر سفر به اروپا افتاد و بعد از تمهیدات لازم، این سفر انجام شد. احمدشاه بعد از مدتی کوتاه به میهن بازگشت. برگشت شاه همزمان با دستاندازی بیشتر رضاخان به سطوح قدرت بود و مشیرالدوله هم امکانی برای مقاومت نداشت. در آن زمان، رضاخان فرماندهی قشون را به عهده داشت و توانسته بود در بین نظامیان موقعیتی برای خود دست و پا کند. کابینه مشیرالدوله که در آبان 1302 سقوط کرد احمدشاه با توجه به وضع موجود چارهای جز پذیرش رضاخان سردار سپه به عنوان نخستوزیر نداشت. بعد از این که مقدمات تشکیل کابینه سردار سپه فراهم شد شاه که گویا میل به ماندن نداشت، در همان آبان 1302 ایران را به مقصد فرانسه ترک کرد. سفری که بیبازگشت بود و شاه از این پس گویی که دوران تبعید خود را خارج از وطن میگذراند. اختلافات موجود میان نمایندگان و اقدامات سردار سپه کشور را در شرایطی قرار داد که شاه در فروردین 1303 رضاخان را از ریاست الوزرایی عزل کرد، اما این بار نمایندگان مجلس که اکثر آنها در دوران انتخابات با همیاری رضاخان و نظامیان نام آنها از صندوق آرا بیرون آمده بود، کار را به جایی رساندند که شاه مجدد مجبور شد سردار سپه را برای بار دوم به عنوان نخستوزیر انتخاب کند.
قرائن فراوانی نشان میدهد که رضاخان در پی بهانههایی برای ربط دادن نابسامانیهای اقتصادی و سیاسی به آخرین شاه سلسله قاجار است. به عنوان نمونه بعد از این که خزعل شیخ شورشی خوزستان در شهریور و مهر تکاپویی از خود نشان داد، شایعات فراوانی از سوی رضاخان و عوامل او پیچید که هدف اصلی از این اقدام مقاومت علیه رضاخان است. سردار سپه حتی تا آنجا پیش رفت که احمدشاه را به حمایت از شیخ خزعل متهم کرد که البته دلایل محکمی هم ارائه نکرد.
شاه در این زمان در یکی از حومههای شهر پاریس بهسر میبرد، با وجود این که اخباری مبنی بر تحریکات رضاخان و دوستانش برای یکسره ساختن کار سلسله قاجار به گوش میرسید اقدامی نکرد. شاید خودش هم دل و دماغی برای این کار نداشت. عاقبت در نهم آبان ۱۳۰۴ با رای مجلس شورای ملی، احمدشاه از پادشاهی خلع و سلسله قاجاریه منقرض اعلام و به سلطنت 16 ساله او پایان داده شد. مجلس موسسان که متعاقبا گشایش یافت رضاخان را با نام رضاشاه پهلوی پادشاه ایران اعلام کرد. احمدشاه این اقدام مجلس را مغایر قانون اساسی و غیرمشروع دانست، اما در عمل نتوانست اقدامی برای مقابله با خلع خود انجام دهد.
در دوران اقامت در اروپا احمد شاه تنها اثر و ثمر او در این دو سال، صدور تلگراف هایی است که اساسا هیچ ربطی به وضعیت کشور ندارد و صرفا درخواست هایی برای دادن پول به برخی از بستگان و نزدیکان است.
رحیم زاده صفوی روزنامه نگار و مدیر روزنامه «آسیای وسطی» در کتاب «علل سقوط قاجاریه» با نقل خاطره ای بخوبی چهره آخرین شاه قاجار را به تصویر کشده است. او در همین باره نوشت: همراه با ارفعالدوله به هتل مجللی در پاریس به دیدن احمدشاه رفتیم و دیدیم کوچکترین اهمیتی به اوضاع ایران نمیدهد. هر حرفی که به او میزدیم، یک تفأل بد میزد و سخت ناامید بود. علاقهای به ایران نداشت و از مردم ایران بدش میآمد، چون پدرش را به آن وضع بیرون کرده بودند. وسواس شدید هم داشت و همیشه دستکش دست میکرد!
از رضاشاه میترسید، چون وقتی میخواستند از کشور بیرونش کنند، چند بمب در تهران و اطراف محل اقامتش منفجر کردند. از جمله یکی از بمبها در کاخ محل اقامت احمدشاه منفجر شد. اینها را ملکالشعرای بهار نوشته است. بعد هم که از کشور فرار کرد. همیشه میگفت یک روز اقامت در پاریس را به صد سال ماندن در ایران و دیدن خرابههای سیاهدهن قزوین ترجیح میدهم! پاریس را هم خیلی دوست داشت. فیلمهایش موجودند که با پادشاه ایتالیا، آلفونس پادشاه اسپانیا و دیگران ملاقات کرده. همه جا میرفت.
سخنی مشهوری در همین زمینه از احمد شاه وجود دارد مبنی بر اینکه اگر در سوئیس؛ کلم فروشی کنم ؛ بهتر است تا در چنین مملکتی، پادشاه باشم (محمدتقی بهار. تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران. ج۱، ص ۳۸)
در نهایت احمدشاه در نهم اسفند ۱۳۰۸ در پاریس درگذشت و در کربلا دفن شد.
آخرین شاه قاجار، قربانی بازی قدرت یا بیتدبیری
نظر شما